حكيم زجاجى

1286

همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )

به دو گفت سلطان كه اقبال رفت * ز مرغ سعادت پر و بال رفت چو برگشت هور از بر شهريار * ورا زور و لشكر نيايد به كار چو بشكست چغرى بگ آن شاه را * به تاراج دادند بنگاه را گرفتند چندان غنيمت كه كوه * اگر بركشيدى شدى بىشكوه گرفتند قوت سپاهش تمام * رسيدند آن نامداران به كام چو شد سرنگون آن‌چنان دولتى * پديد آمد آن خيل را همتى خراسان گرفتند و مازندران * فراوان كشيدند رنج اندر آن چو شد خيل تا آذرآبادگان * نشستند يك جاى غم‌زادگان ميان اندرون بود بيغو « 1 » كلان * كه او بود سردار روشن‌دلان سرافراز چغرى بگ بىقرين * دگر شاه طغرل بگ پاك‌دين بكردند عهدى و سوگند خورد * به دارندهء گنبد لاژورد كه باشند با يكدگر سازگار * درون پاك دارند و دل برقرار نگردند از راه و آيين خويش * قوىراى باشند و پاكيزه‌كيش نامهء چغرى بيگ پيش قائم بامر اللّه به بغداد « 2 » نبشتند پس نامه‌اى سودمند * به بغداد نزديك مير بلند سرنامه نام خداوند بود * نگارندهء آسمان كبود رسولش پس انبيا مصطفى است * كه از قول او كار دين گشت راست از او بر امام جهان‌آفرين * كه با اوست اقبال و دولت قرين امام جهان قائم نامدار * كه بادا چنين تا ابد كامكار بداند امام زمان و زمين * كه كرديم بر جان دشمن كمين چو ما بندگان ز آل سلجوق شاه * گذشتيم از آب و آمد به راه

--> ( 1 ) از جمله امراى معتبر بيغو بود و حكومت اتراك دشت خزر مىنمود . حبيب السير ، ج 2 ، ص 487 . ( 2 ) در همان روز كه اوقات حيات قادر آخر شد اعاظم و اكابر بغداد به تجديد بيعت قائم بامر اللّه ابو جعفر عبد اللّه بن قادر قيام نمودند . حبيب السير ، ج 2 ، ص 309 .